فصل فاجعه بار استقلال در راه است
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نگران ، خشمگین ، افسرده ... شرح حال هواداران باشگاه استقلال این روزها با این کلمات معنا می یابد ، آنها ناباورانه به تماشای روزهایی ایستاده اند که باشگاه های رقیب با آسوده خیالی خرید های پیش فصلشان را می کنند و آماده حضور در لیگ می شوند.

 سایت گل، در استقلال اما از این خبر ها نیست ، تیم محبوب آبی پایتخت نه سر مربی دارد و نه مدیر ..ستاره هایش یکی یکی می کوچند و با رخت و لباس تیمی دیگر ، با چاپ عکسی و خبری در روزنامه ها روی دل هواداران داغ می گذارند ...سازمان امروز و فردا میکند و بازی با نامها هر روز تیتر می شود و خبری نمی شود و روزها می سوزند و به هوا می روند...

اما از کی ، از کجا شروع شد؟ باید به عقب برگردیم ، باید روزهای گذشته را مرور کنیم ...شاید روزی که استقلال در مشهد به شکل معجزه آسایی قهرمان لیگ شد بد نباشد ...آقای مدیر پس از آن قهرمانی در پی مشکلات آشکاری که با سر مربی وقت – امیر قلعه نوئی داشت ، عبدالصمد مرفاوی را به عنوان سرمربی برگزید . یک انتخاب ِ اشتباه ، از سر لجبازی ، گفت : آدم خوبی ست ! برای سر مربی استقلال بودن آدم خوب بودن کافی بود؟ نبود ! یک سال سوهان روح ، یک فصل با بردهای حداقل ؛ تیتر روزنامه ها : لوک خوش شانس : صمد ! همیشه هم اینگونه نبود ، همیشه خدا نبود یا کسی که آن بالا دوستش بدارد ، شکست از پی شکست ، اشتباهات فنی ِ فاحش ، بد تر از آن توجیه ! صبوری هواداران ، گاهی اعتراض ! آقای مدیر آنها را آدمهایی می خواند که پول گرفته اند ، مرفاوی میگفت گوشم از اعتراض ها پر است ، لیگ و جام حذفی از دست رفت ، آسیا ماند و آن هم تنها یک دلخوشی بود ، دلخوشی نه در شان تیمی که نشان ِ دو قهرمانی روی سینه اش حک شده : از گروهمان بالا رفتیم ! به بچه بازی شبیه بود این حرفها : پارسال آن مربی نتوانست ! من توانستم !

فصل ِ تمام شده با خبری هواداران را شوکه کرد : استقلال با مرفاوی برای فصل بعد تمدید کرد ، اتفاقی که با انتقاد پیشکسوتان ِ باشگاه و کارشناسان همراه بود ، دو سه روز بعد وقتی استقلال دومی در لیگ را هم از دست داد مرفاوی آن یادداشت ِ احساسی اش را خواند و استعفا داد : من نه ژنرالم نه سلطان نه امپراطور ! آقای بنده خدا ، آقای صمد مرفاوی جوری حرف زد که انگار نه انگار یکسال تمام باشگاه حمایتی همه جانبه از او کرده بود از خرید هایش ، ایده هایش ، از اخراجی هایش ( عنایتی ، کاظمی و سیاوش ) که این دو تای آخری بخشیده شدند و البته از همان روز انتظار ِ پایان فصل را می کشیدند : پیراهنی دیگر ، باشگاهی دیگر ... کنار نیامدن با روته مولر و بدنساز ِ آلمانی ، تیم بدون بدنساز ، مصدومیت پشت مصدومیت ! شکست های غیر قابل توجیه ، شکست در داربی ، حذف از جام حذفی ...

آقای واعظ ، آقای فوتبال پاک ، فوتبال علمی ، آقای معترض گشت از پی مربی ، اسمها آمدند و رفتند ، همان بازی همیشگی و بعد ضربه نخست نواخته شد : مذاکرات برای تمدید قرارداد فابیو جان آریو ستاره مو لخت برزیلی - محبوب هواداران ، به بن بست خورد و او به سپاهان پیوست ، بعد هم نوبت زوج کاظمی و سیاوش بود که با پیراهن استیل آذین عکس بگیرند ، و بعد تر اتفاق عجیب تری هم افتاد : واعظ و هیات مدیره باشگاه پس از جلسه با مدیر سازمان تربیت بدنی استعفا کردند ، واعظ گفت دیگر پایم را به استقلال نمیگذارم و رفت که رفت ... برای او انگار استقلال هیچ اهمیتی نداشت ، نه استقلال و نه هوادارنش که هرگز لجبازی های او را با حمایت از مرفاوی از یاد نبردند . واعظ با شعار اینکه می خواهد با استقلال به جنگ فوتبال ناپاک برود آغاز کرد و در پی شکست ، یک فصل ناموفق . قهرمانی مربی ِ سابق ، خشم هواداران ، نارضایتی تربیت بدنی ، سر انجام استقلال را قربانی کرد و خودش رفت پی زندگی اش ، مرفاوی پیشتر رفته بود و واعظ بی حامی ، بی مربی مانده بود با هواداران نگران ، با قرارداد های پایان یافته بازیکنان... ساختن سخت بود و رفتن آسان ، او رفتن را برگزید

تربیت بدنی و رئیسش که عملکرد واعظ را " به هر دلیلی " نمی پسندیدند ، در آن جلسه کذایی جوری رفتار کردند که به استعفای واعظ و هیات مدیره منجر شود ، انگار که چاره ای باقی نگذاشته بودند ، استعفای جمعی که بعد تر با بازگشت زریبافان و نارضایتی رضایی پیچیدگی هایش را به رخ کشید و هواداران را با این سوال مواجه کرد : اینجا چه خبر است ؟ این یک بازی نیست؟ گفتند به زودی خبرهای خوشی خواهید شنید ، بازی با اسمها ، قریب ، فتح ا... زاده ، منزوی !!! یکی گفت نمی آیم و یکی گفت شایعه است و آن دیگری آغوش باز کرد !!! جلسه هایی پشت درهای بسته ، قلعه نوئی ، حجازی ، مظلومی ...و آقای تربیت بدنی هم اینچنین ضربه دیگر را به استقلال زد

روزها می گذرند و ستاره ها یک به یک شکار می شوند ، استقلال ستاره هایش را از کف میدهد و فرصت ها می سوزند ، شایعه حاکم مطلق این روزهاست ، هواداران ِ آبی نگران ، امید هاشان را زمرمه می کنند : اگه مبعلی بیاد ، اگه میداوودی رو بگیریم ، اگه خسرو بمونه ...اگه پژمان نوری آبی بپوشه....تیم ِ بی مدیر ، تیم ِ بی مربی ، باشگاهی که امید هایش غرور انگیز ترین پیروزی همه این فصل را در داربی امیدها رقم زد ، همچنان بلاتکلیف است ...آقایانی که با خودخواهی هاشان استقلال را به این روز کشانده اند کوچکترین اهمیتی برای هواداران دل نگران استقلال قائل نیستند...

می توان پیش بینی کرد که استقلال با فصلی ناموفق روبرو خواهد بود ، فصلی که به واسطه اتفاقات امروز و بی سر و سامانی اش رقم خواهد خورد ، ناکامی که برای گشتن و یافتن اسامی عوامل و مقصرانش نیازی به زحمت نیست.